با همه ی لحن خوش آوایی ام......در به در کوچه ی تنهایی ام
این وبلاگ دیگر به روز نمی شود.... خدا نگهدار همه تان باشد.... برگه های امتحانی بالا... همین اول کاری بحث های فلسفی چرا و چگونگی آفرینش به کنار!!!!!!! جلسه جلسه ی امتحانه و ما بخواهی نخواهی توی جلسه ایم و تا امتحان ندیم معلوم نمیشه چند مرده حلاجیم و .... مکان امتحان: همین دنیا، وجب به وجبی که توش هستی، وجب به وجب جاهایی که می ری و میایی مدت امتحان: همه ی طول عمرت، سال به سالش، ماه به ماهش، روز به روزش، ساعت به ساعتش، دقیقه به دقیقه اش، لحظه به لحظه اش.... اما موارد امتحان......... تا دلت بخواد...... از سلام اول صبحت بگیر تا شب بخیر نصف شبت... کلی تر و مثلا علمی ترش کنیم میشه: رابطه ات با خدا با خودت با طبیعت با آدما ولی خودمونی و راحت تر بخوایم بگیم: دلیل همه ی کارات... دوتا مسیر هم بیشتر نیست، تعارف نداریم که، لحظه لحظه ی زندگیت یا برای خدا بوده یا برای غیر خدا کلاهتو قاضی کن ببین تو کدوم مسیر بیشتر بودی.............. یه نمونه امتحان دختر بودن و پسر بودن، زن بودن و مرد بودن، اصلا دو جنس مخالف هم... هر کدوم با نیازهای مشابه و متفاوت از هم...، دختر بودن خودش به خودی خود امتحانه، پسر بودن خودش به خودی خود امتحانه، زن بودن، مرد بودن، ....امتحانه.... مثال! می گن چرا پسرا این قدر چشم چرونی می کنن، خدا اگه می خواست پسرا چشم چرونی نکنن خوب این ویژگی رو درشون قرار نمی داد!!!!!! خدا این همه آب شور آفریده، حال ما باید همه شو هوووووررررت بکشیم؟؟؟؟؟!!! این جواب غلطه و نمره نداره!! اتفاقا خدا این حس رو برای امتحان، تو وجود پسرا و مردا گذاشته نه این که تا دراومدن چشماشون از چشم خانه ازش کار بکشن اونم چه کاری، چشم چرونی... پس مورد امتحان چیه؟ جواب درست. هر پسر و مردی تونست خودش رو کنترل کنه و چشم چرونی نکنه تو امتحان چشم بیست می گیره! به همین سادگی، درسته که سخته!!!!!! زیادی ها می تونن و زیادی ها هم نمی تونن... در ضمن هیچ مرد و پسری با چشم چرونی به آرامش ذهنی نرسیده، هر کی می گه رسیده یا نمی دونه چشم چرونی چیه یا کارش از این حرفا گذشته و مصداق «فی قلوبهم مرض و زادهم الله مرضا» تشریف داره! اما دخملا! حس خودآرایی و خودنمایی داشته های بدنی!! خب خدا این ها رو آفریده که به جنس مخالف نشونشون بدیم و تورشون کنیم دیگه، غیر اینه؟ جواب: دقیقا غیر اینه!!!! در طول بیست و چهار ساعت روز –تو زندگی زناشویی- فوق فوقش نیم تا یک ساعتش به خودنمایی و در نتیجه ارضای جنسی تعلق داره، پس بقیه اش چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!! خب معلوم شد که این کار -برای تور کردن- در روز یکی – دو ساعت بیشتر طول نمی کشه و سر شش ماه نشده هم طلاق و ... جواب درست : هر دخملی بتونه خودش رو بپوشونه از نامحرم قبوله! قبوله قبول!!!!.... خیلی ها می تونن و خیلی ها هم نمی تونن!!! در ضمن هیج جای دنیا بدحجابی –تو بعضی کشورا منظور از بدحجابی برهنگیه!- برای هیچ زنی پرستیژ و شخصیت اجتماعی نمیاره. آه این طایفه گیراست، بترسید از آن باز از بام جهان بانگ اذان لبریز است مثنوی بار دگر از هیجان لبریز است بحر آرام دگرباره خروشان شده است ساحل خفته پر از لو لو مرجان شده است دشمن از وادی قرآن و نماز آمده است لشکر ابرهه از سوی حجاز آمده است با شماییم شمایی که فقط شیطانی است دین اسلام نه اسلام ابوسفیانی است با شماییم که خود را خبری می دانید و زمین را همه ارث پدری می دانید با شماییم که در آتش خود دود شدید فخر کردید که هم کاسه ی نمرود شدید گرد باد آتش صحراست بترسید از آن آه این طایفه گیراست، بترسید از آن سنگ این قوم که سجیل شود می فهمید آسمان غرق ابابیل شود می فهمید هان بترسید که این لشکر بسم الله است هان بترسید که طوفان طبس در راه است یا محمد! تو بگو با غم و ماتم چه کنیم روز خوش بی تو ندیدیم به عالم چه کنیم بانگ هیهات حسینی است رسیده از راه هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله.... سید حمیدرضا برقعی دوباره... انشام دوباره بیست، بابای گلم موضوع کسی که نیست، بابای گلم دیشب زن همسایه به من گفت یتیم معنای یتیم چیست، بابای گلم... میلاد عرفان پور اندیشه ی کهکشانی گاهی می شد كه من سر مسئله ایی ناراحت می شدم و به ایشان شكا یت می كردم ، به من می گفت: ببین! هزاران كهكشان درآسمان وجود دارد. یكي كهكشان راه شیری است. سیاره های زیادی در آن هست كه يكي از آنها زمین است. كره ی زمین قاره های متفاوتی دارد كه يكي از آنها آسیاست. قاره ی آسیا كشورهای زیادی دارد كه يكي ایران ماست. ایران شهرهای....... از كل به جز می آمد بعد می گفت:ما هم ذره هایی در این مجموعه هستیم. حالا ببین این حرفی كه شما می گوید جایش در این مجموعه ی با شكوه كجاست؟ آدم درآن كلیت می دید كه چه قدرآن اتفاقُ ناچیز و بی اهمیت بوده است.... به نقل از همسر شهید آوینی پیش چشمان شما زندانی رنجم... من این جا در میان ابری از امید بی حاصل بدور از سایه ی بابا نگاه گرم یک خواهر جدا از دامن مادر همیشه دیده بر راهم کسی هرگز نمی داند، چه شب هایی سحر کردم که اشکم بر سر مژگان فرو می ماند و یخ می زد من آوراه ی بی خانمان تا صبح به هر بیغوله سرکردم که ناگه دست نامردی گریبانم گرفت و برد و حالا پیش چشمان شما زندانی رنجم اگر یک در به رویم باز می کردید پناه بی پناهی های من بودید من اینک پا به پاتان در مسیر زندگانی آبرومندانه می رفتم... استاد فکورزاده دل نوشته ایی برای خواهرم! قسم به دل! که هنوز سیب سرخ سینه ام در دستان تو به مرز رسیدن می رسد. قسم به جان! که هنوز بند بند نای جان من بسته به قطره قطره ی اشک ها یی است که همواره بجای مهریه ی زهرا پشت سر من مسافر بی توشه، ریخته ایی. قسم به غم! که هنوز شادترین لحظات بودنم در ترنم لبخند های پر طراوت تو متولد می شوند. قسم به عشق! که هنوز قلب قلم به دست من جز نام زیبای تو بر روی خویش هیچ حک نمی کند. قسم به گل! که هنوز این چشمان چشم انتظارمن تنها و تنها برای دیدن روی تو پرپر می زنند. قسم به راه! که هنوز بوی زلف تو، مرا از بیراهه ها می رهاند و به سمت شاه راه مستقیم می کشاند. قسم به آه! که هنوز نفس های سرد من بوسه زنان از زیر زمزمه های داغ و آتشین ذکر تو عبور می کنند. قسم به تو! که هنوز من توام و تو، تمام من. (تقدیم به خواهرم ریحانه) نوشته شده در تاریخ ۹/۱/۹۰ تلافی!! خبر را که شنید، خیلی ناراحت شد؛ گفت: «یک نفر برود سفارت شوروی تلافی کند!» مانده بودند چه بگویند! گفت: «اگر نمیروید خودم میروم!» گفتند: «نه حاج آقا! میرویم!» و بالاخره یک نفر را فرستادند.... به نگهبان سفارتخانه گفت: «از طرف حضرت امام آمدهام. میخواهم جناب سفیر را ببینم!» نگهبان جا خورد: «این وقت شب؟!...» و رفت سفیر را از خواب بیدار کرد. سفیر که آمد، پرسید: «پیامتون چیه؟!» مرد، سیلی محکمی توی صورت سفیر زد: «تلافی آن سیلی که توی گوش سفیر ما در شوروی زدید!» عید بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند از همان لحظه که از چشم یقین افتادند نشد از سایه ی خود هم بگریزند دمی چون به جز سایه ندیدند کسی در پی خود غرق دریای تو بودند ولی ماهی وار در پی دوست همه جای جهان را گشتند سیر تقویم جلالی به جمال تو خوش است تو بیایی همه ساعتها و ثانیه ها قیصر امین پور ... ای خدای عیسی مگر نه رمز عروج سبكبالی و سبكباري است، عطایمان كن. ای خدای ایوب همه چیز جز خیانت تاب آوردنی است، صبرمان را جز در این راه بیازمای! ای خدای موسی فرعونیت منتشر میان مردم را در نیل تنبه غرق كن و موسای خشیت و خشوع و بندگی را حكمران وجودمان ساز. ای خدای یوسف برای اینكه دل به زلیخای وسوسه نسپاریم به جلوهایی از جمال تو محتاجیم. اي خدای ابراهیم اكنون كه بتهای سنگ و چوب تكامل یافته و روح و جان گرفته اند روح دوستی ات را در دست و دل ما زنده كن. ای خدای محمد تنها چاره جاهلیت آخر الزمان ظهور حجت خاتم است، در فرجش تعجیل بفرما.
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
چشم های نگران آینه ی تردیدند
هر چه بیهوده به گرد خودشان چرخیدند
همه از دیدن تنهایی خود ترسیدند
باز هم نام و نشان تو زهم پرسیدند
کس ندیدند در آیینه به خود خندیدند
فصل ها را همه با فاصله ات سنجیدند
از همین روز، همین لحظه، همین دم عیدند
| Design By : Pars Skin |







